بصیرت اخلاقی در عصر ظهور (سازوکارها و روش‌ها)2

با مراجعه به روایات و تفاسیر، به روشنی در می‌یابیم که با ظهور حجت حق و امام کل، حضرت مهدی علیه السلام ، تغییرات و دگرگونی‌های فراوانی در اخلاق، رفتار و پندار انسان‌ها صورت می‌گیرد.

بخش دوم
سه. رویکرد شخصیت سازی

در این سازوکار، بحث نفوذ معنوی صاحب ولایت عظمی (امام زمان علیه السلام ) در دل و جان انسان‌ها مطرح شده و پرورش شخصیت و تقویت هویت انسانی مورد توجه است. علاوه بر این در مکانیسم شخصیت سازی، بر بالارفتن روحیة بی‌نیازی و تعالی روحی تأکید شده و بازسازی منزلت واقعی انسان و شکل‌دهی کیش شخصیتی او مورد نظر است. این ساز و کارها عبارت است از:


3-1. نفوذ معنوی (مکانیسم ولایت تکوینی)

این نفوذ و اثرگذاری ژرف و درونی، بر اساس ولایت هدایت و پرورش معنوی امام معصوم علیه السلام صورت می‌گیرد. هدایت معنوی و ارتقا و پرورش فرد و جامعه، بر عهدة پیامبران و امامان است (جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا) و مستلزم اختیارات ویژه و قدرت نفود درونی و سلطه و ولایتی خاص است که به وسیلة آن، احیای دل‌های مرده و زنگار گرفته و ارتقای ارواح و پرورش قلوب و هدایت معنوی انسان‌ها، برای امام میسور می‌گردد.

در شرایط سختی که موانع و مشکلات فراوانی، فراروی مصلحان الهی قرار دارد، ناگزیر حکمت الهی ایجاب می‌کند که امام از قدرت ویژه‌ای برخوردار باشد تا بتواند علی رغم ظلمات، موانع و حجاب‌ها، از یک سو در عمق جان‌های مرده و وجدان‌های خفته و فطرت‌های زنگار گرفته نفوذ کند و در آنها تصرف نموده و تحول ایجاد کند و از سوی دیگر در وجدان و تفکر عمومی جامعه، روح و حیات جدید بدمد و فرد و جامعه را در سیر تکاملی قرار دهد.[37]

آن گونه که عیسی عمل می‌کرد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در ساختن یاران و بسیج دل‌ها و ارواح و احیای جامعه اسلامی صدر اسلام و نیز امیر مؤمنان علیه السلام در تربیت نخبگان و خواص اصحابش و ایجاد شخصیت‌های استثنایی برای تحولات بنیادین جامعه و تاریخ و… به کار می‌گرفتند.

نمونه‌های شگفت‌انگیز این نوع تصرف و نفوذ در دل‌ها و ارواح، در زندگی امامان معصوم ـ به خصوص امام حسین علیه السلام ـ فراوان دیده می‌شود و در عصر ظهور و به دست امام زمان علیه السلام  به اوج خود می‌رسد. در واقع باید گفت کار آن حضرت، کیمیاگری و تغییر روان و سرنوشت انسان‌ها است.

او مس وجود را به طلا تبدیل می‌کند و آنها را از صورت ناراست به سیرت الهی می‌کشاند. این برترین مکانیسم تغییر و تحول درونی و در راستای رشد فکری و اخلاقی انسان‌ها با دست معجزه‌گر مهدی و کرامت معنوی او است؛ چنان که روایت امام باقر علیه السلام به صراحت آن را تأیید می‌کند: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم»؛[38] «چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می‌گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را کامل می‌کند».

در روایت دیگری آمده است:«وضع یده علی رؤوس العباد فلایبقی مؤمن الاّ صار قلبه اشد من زبر الحدید…»[39] «… دستش را بر سر بندگان خدا می‌نهد و دل هر مومنی از پاره‌‌های آهن محکم‌تر می‌شود…». البته همه این تغییرات با اراده و نظر خاص الهی همراه است و حتی در بعضی از روایات، عنایت ویژة الهی در بعضی از امور مطرح شده است: «… یمسح الله بطونهم و ظهورهم فلا یشتبه به علیهم حکم»[40]؛ «… خداوند با دست قدرت خود بر شکم و پشت آنها (گروه همراه قائم) می‌کشد؛ دیگر هیچ حکمی بر آنها دشوار نمی‌نماید».

3-2. ارتقای نهادی (شکوفایی فطرت انسانی)

همه انسان‌ها، بر سرشت پاک و فطرت الهی به دنیا می‌آیند و هر چند دارای غرایز و نیروهای بهیمی هستند، اما ملکات انسانی و نیروهای قدسی آنان، قوی‌تر و ماندگار‌تر است. اگر انسان تحت تربیت صحیح قرار گیرد و دچار اغواگری و شیطنت ابلیس نشود، توانایی رشد و بالندگی روحی و معنوی فوق العاده‌ای دارد. پس باقی ماندن بر فطرت پاک یا بازگشت به این سرشت و سیرت الهی، بایسته‌ترین راه برای رسیدن انسان به کمال و تعالی واقعی، رشد روز افزون و شکوفایی واقعیت‌های انسانی است.

این اصل مسلّم، رکن پایدار اندیشة مهدویت و از مکانیسم‌های مهم تربیتی، برای خارج کردن انسان از حالت بهیمی و مادی محض، به اوج «طهارت» و «قدوسیت» است: «… حتی یکون الناس علی مثل امرهم الاوّل لا یوقظ نائماً و لا تهرق دماً»[41]؛ «مردم به فطرت خویش باز می‌گردند، نه خونی به ناحق ریخته می‌شود و نه خوابیده‌ای را بیدار می‌کند». آنچه در «ارتقای نهادی مهم است»، خروج انسان‌ از زندگی سطحی، نازل، فرومایه و فعال سازی استعدادهای درونی او است.

3-3. بازسازی هویت و منزلت اصیل

انسان، دارای منزلت و مقامی والا و ستودنی است؛ منزلتی بس عظیم و شکوهمند که متأسفانه با کمترین کژتابی و اعوجاج اخلاقی و نفسانی، از ‌آن فرو می‌افتد و هویتش را گم می‌کند. در دایرة هستی، انسان جایگاه ویژه‌ای دارد. این دایره از انسان و با انسان آغاز شده و با انسان، به انسان باز می‌گردد. شیخ اشراق می‌نویسد:

«انسان موجودی قدسی، صاحب علم و اراده و فناناپذیر است. او از عالم علوی به این عالم سفلی سفر کرده و به زندان گرفتار آمده است. او موجود برگزیدة خداوند است و لباس کرامت الهی را بر تن دارد. او در دوران حیات باید کرامت خویش را ارج نهد و پاس بدارد و از هر چه به این کرامت لطمه می‌زند، بگریزد. صداقت، عدالت، ایثار و مانند آن باعث بقا و ارتقای این کرامت است و دنیا طلبی، خود بینی، ذلّت و اسارت در چنگال غضب و شهوت، موجب زوال این کرامت است».[42]

کرامت و عزت نفس، نقطه‌ای است که اسلام، برای احیای اخلاق انسانی و سوق دادن انسان به سوی رشد و تعالی، بر آن تأکید کرده است. کرامت نفس، پایه و محور همة تعلیمات اخلاقی است؛ یعنی، محترم شمردن نفس برای دوری از گناهان و مفاسد؛ چنان که مولا علی علیه السلام می‌گوید: «آن که در خود احساس کرامت و بزرگواری کند، مخالفت با شهوات حیوانی برای او آسان می‌گردد».[43]

پس اگر انسان بتواند عزت نفس و کرامت خود را حفظ کند، هم می‌تواند به آن مقام و منزلت واقعی دست یابد و هم هویت و ماهیت اصیل خود را بیابد. این امر در عصر ظهور، محقق شده و انسان کرامت یافته، به اوج منزلت خود می‌رسد. : «تعظم الامة و یعزهم»[44]؛ «مردم بزرگ داشته شده، و عزت می‌یابند» و «یخرج الذل من اعناقکم»[45]؛ «خداوند به وسیله او، ذلت… را از گردن‌های شما بر می‌دارد».

3-4. غنابخشی روحی (استغنای واقعی)

یکی از سازوکار بسیار مهم در تغییر و تحوّلات روحی انسان‌ها و فروکاستن از آمال مادی صرف و خواسته‌ها‌ی فزاینده دنیوی و تجملاتی، استغنای روحی انسان‌ها است. بالارفتن ظرفیت‌های فکری و درونی مردم، توجه به نیازهای اصیل و فطری و ماندگار، پایین آوردن سطح خواسته‌ها و تمایلات متنوع و فزایندة مادی و غریزی، در اولویت قرار ندادن امور نازل و فانی و… نشانه‌های غنای روحی و معنوی‌اند.

اینها با مدیریت و هدایت دقیق و درست، عامل حل بسیاری از کاستی‌ها و ناهنجاری‌ها خواهند بود؛ امری که در عصر ظهور به صورت کامل و تمام محقق خواهد شد. غنا و بی‌نیازی انسان در سه وجه و درجه است[46] و هر سه با عنایت الهی و به دست امام مهدی علیه السلام  در دل و جان انسان‌ها ریشه خواهد دواند:

الف. درجة نخست غنای قلب است و آن عبارت است از اینکه قلب از تعلّق به هر سبب و موثری سالم و رها و آزاد باشد و با قضا و قدر الهی (حکم الهی)، معارضه نکند و تسلیم آن باشد و از دشمنی با مردمان رهایی یابد. در روایتی دربارة بی‌نیازی قلبی مردم در عصر ظهور می‌فرماید: «و یجعل الله الغنی فی قلوب العباد»[47]؛ «خداوند بی‌نیازی را در دل‌های این امت قرار می‌دهد» و نیز : «اذا خرج المهدی القی الله الغنی فی قلوب العباد»[48]؛ «هنگامی که مهدی قیام می‌کند، خداوند در دل‌های بندگان بی‌نیازی می‌افکند».

ب. درجة دوم، غنای نفس (نفس مطمئنه) است و آن عبارت است از اینکه نفس بر مقصود خود (حق تعالی) استقامت ورزد و کاملاً متوجه حق باشد و از سخط و ریا دور گردد. وقتی توجّه انسان از دیگران قطع شود؛ نه غضب و خشم جایی خواهد داشت (که عامل بسیاری از جنایت‌ها و هرج و مرج‌ها و ناامنی‌ها است) و نه خود نمایی و تظاهر خواهد کرد (که منشأ بسیاری از مادی گرایی‌ها، تجمل پرستی‌ها و فزون خواهی‌ها است).

در حدیثی آمده است: «ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها و استغنی الناس»[49]؛ «چون قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود و مردم همگی بی‌نیاز می‌شوند». وقتی حضرت مهدی علیه السلام  از کنار بیت الهی قیام خود را آغاز کرده و با مردم صحبت می‌کند، آنان را به یاد خدا می‌اندازد (اذکرکم الله)[50] و شعار خود را بیعت با خداوند قرار می‌دهد (البیعة لله).[51]

ج. درجة سوم، غنای انسان، به غنای حق است؛ یعنی، متصف شدن به صفات الهی و شهود ذکر حق تعالی و فانی شدن در او. امام معصوم علیه السلام دربارة عصر ظهور می‌فرماید: «یعلی امر الله و یظهر دین الله»[52]؛ «امر خداوند برتری داده می‌شود و دین خدا ظاهر می‌گردد».

جالب اینکه همة این کشش‌ها و جذبه‌ها و این دگرگونی‌ها و صعودهای روحی، با عنایت خاص خداوند و برکت وجود امام عصر علیه السلام  صورت می‌گیرد؛ یعنی، اگر لطف خدا نبود، مردم به جهت فزونی نعمت و راحتی و آسایش،‌باز به طغیان و فساد دچار می‌شدند: «… لولا ما یدرکهم من السعادة لبغوا»[53]؛ «اگر لطف و سعادت خداوند آنان (مردم عصر ظهور) را در بر نمی‌گرفت، با آن بی‌نیازی (مادی) سرکشی می‌کردند».

چهار. رویکرد اخلاق گرایانه

در تعلیم و تربیت قدسی انسان، مهم‌ترین سازوکارها، مربوط به اخلاقی کردن رفتارها، پندارها و گفتارها و تطهیر و تزکیه درون از ناپاکی‌ها و پلیدی‌ها است. در این مکانیسم، با روش‌های مختلف اخلاقی و حتی فقهی، انسان‌ها تحت معالجات خاص روحی و معنوی قرار می‌گیرند و ملکات فاضله انسانی در آنها پرورش می‌یابد، علاوه بر این از طریق عبادت و تقویت بعد عبادی انسان، روحیه اخلاق گرایی در وی تقویت می‌شود. این ساز و کار‌ها عبارت است از:

4-1. هنجار پذیر کردن انسان (اخلاقی کردن رفتارها)

هنجار پذیری، فرآیندی است که منجر به انتقال آموزه‌های اخلاقی و مکارم انسانی و تثبیت آنها در افراد می‌شود. در این فرآیند ـ همچون جامعه‌پذیری ـ ارزش‌های اخلاقی تبیین و تشریع می‌گردند و ضمن آگاه کردن انسان‌ها از آنها، زمینه‌های علاقة قلبی آنان و کشش درونی به آنها را فراهم می‌سازند. مهم‌ترین ویژگی هنجار‌پذیری انسان، فهم و پذیرش قوانین ثابت اخلاقی و تلاش برای گسترش و حاکمیت این اصول است؛ یعنی، مزین شدن به آرایه‌های ارزشی و پایبندی معرفت مدارانه به آنها.

مهم‌ترین برنامة امام مهدی علیه السلام ، حاکمیت ارزش‌های اخلاقی و آگاهی بخشی به مردم در این زمینه است: «یشیر بالتقی و یعمل بالهدی…»[54]؛ «تقوا و پرهیزگاری را مطرح می‌کند و بر اساس هدایت گری رفتار می‌کند» و ‌«دعاهم الی حقه و ان یسیر فیهم بسیرة رسول الله و یعمل فیهم بعمله»[55]؛ «… او مردم را به حق (راه حق) فرا می‌خواند و به سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مردم رفتار کرده و عمل او را مبنا قرار می‌دهد».

4-2. پالایش نفوس (تطهیر و تزکیه ناپاکی‌های درونی)

پالایش درون در قرآن، با عنوان «تزکیه» و «تزکّی» مطرح شده است. این دو از نظر لغوی به معنای پاک نمودن و یا پاک شدن از آنچه که باید از آن پاک شد و از نظر اصطلاحی، پاکیزه ساختن نفس از شرور و آلودگی‌ها است. بزرگ‌ترین هدف پیامبران، تهذیب و تزکیه نفوس انسانی بوده است.

آنان آمدند تا نفوس انسان‌ها را از رذایل و اخلاق زشت و صفات حیوانیت پاک و منزه سازند و فضایل و مکارم اخلاقی را پرورش دهند. آنان آمدند تا به انسان‌ها درس خودسازی بیاموزند و در طریق شناخت اخلاق زشت و کنترل و مهار امیال و خواسته‌های مخرب نفسانی، یار و مدد‌کارشان باشند و با تحذیر و تخویف، نفوسشان را از بدی‌ها و زشتی‌ها پاک و منزّه سازند.

در اسلام تحذیرها و کیفرهایی که برای اخلاق زشت بیان شده، از سایر اعمال کمتر نیست. پالایش نفوس؛ یعنی، سوق دادن انسان‌ها به خود‌سازی، کسب فضایل اخلاقی، ریشه‌کنی گناهان و قرار دادن در میدان جهاد اکبر و ریاضت‌های شرعی و پاکسازی قلب از خود خواهی، هوس بازی، قساوت و معصیت. عصر ظهور به راستی، دوران تزکیه و تطهیر نفوس است؛ هم با برنامه‌های پیامبرانة امام زمان و هم با آگاهاندن و سوق دادن مردم به آن.

در روایتی طهارت انسان‌ها در آن دوران چنین مطرح شده است: «و فی ایّام دولته تطیب الدنیا و اهلها»[56]؛ «در دوران حکومت او، دنیا پاکیزه شده و اهل دنیا (مردم) ظاهر و نیک می‌کردند » و نیز : «لذهبت الشحناء من قلوب العباد…»[57]؛ «کینه‌ها و دشمنی‌ها از دل مردم بیرون می‌رود… » و «یفتح حصون الضلالة و قلوباً غفلاً»[58]؛ «قلعه‌های گمراهی و دل‌های غفلت گرفته را، باز می‌کند». روایت اصلاح امت بعد از فسادشان(ان یصلح امة بعد فسادها)، نیز می‌تواند به همین پالایش انسان‌ها از فساد اشاره داشته باشد.

4-3. پر رنگ کردن ماهیت «عبادی»‌انسان

از دیدگاه قرآن و روایات و نیز فلسفه متعالی تاریخ، حرکت و سیر تاریخ، به سوی عبودیت و حاکمیت ارزش‌ها و متعالی شدن انسان است. هدفی که قرآن برای کاروان بشریت ترسیم می‌کند«عبادت و عبودیت » است (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ)[59]؛ یعنی، انسان آفریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خود هدف است… طبعا به این معنا، در منطق اسلام هدف اصلی از زندگی، جز معبود، چیز دیگری نمی‌تواند باشد.

یکی از مشکلات بنیادین بشر، خروج از ولایت و عبودیت الهی و قرارگرفتن در ولایت شیطان است. این طغیان و انحراف منجر به خود‌پرستی، تکبر، غفلت، کفر و شرک می‌شود و هر آینه انسان را به جهت این کژتابی بزرگ، در معرض لغزش‌ها، جنایت‌ها و ستم‌ها قرار می‌دهد و تنها راه چارة آن، بازگشت انسان به دایرة عبودیت و عبادت‌گری است.

از طرف دیگر برخی از مفسّران، عامل مؤثر تربیتی مطرح شده در سورة مریم(وحناناً من لدنّا و زکاة) را رابطه معنوی هر فرد با خداوند از مجرای عبادت می‌دانند.[60] آنجا که می‌فرماید: «ما از نزد خود (و نه از طریق اسباب طبیعی) به یحیی مهر و رحمت و رشد اعطا نمودیم و او انسان پرهیزگار و پیراسته بود». در این طرز نگاه، به آثار تربیتی و رشد دهندة عبادت و رابطه معنوی حاصل از التزام به آنها توجه شده است و نقش مدبرانه خدا، از مسیر تشریع عبادات نیز مورد توجه جدی قرار گرفته است.

عصر ظهور، عصر شکوفایی بعد عبادی انسان و زمان خروج کامل او از ولایت شیطان و قرار گرفتن در عبودیت رحمان است. کسی که در ولایت حق قرار گرفت و به مقام بندگی و پرستش‌گری دست یافت، درهای رحمت، وسعت و حکمت روی او گشوده می‌شود و دارای بصیرت اخلاقی و مقام رحمانی می‌گردد. همچنین انسان با انجام عبادات و تکالیف دینی (به خصوص نماز و روزه و …) در مسیر پاک‌سازی روح و تعالی معنوی گام می‌نهد.

این بشارت غیبی برای همه انسان‌های حقیقت جو و طالب کمال است: «ابشروا بالمهدی… یملأ قلوب العباد عبادة و یسعهم عدله»[61]؛ «بشارت باد به آمدن مهدی… او دل‌های بندگان را با عبادت و اطاعت پر می‌کند و عدالتش همه را فرا می‌گیرد» و «الملک لله… لکن اذا قام القائم لم یعبد الا الله عزوجل»[62]؛ «پادشاهی از آن خدا است… لکن هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای تبارک و تعالی پرستیده نمی‌شود» و «یقبل الناس علی العبادات»[63]؛ «مردم رو به عبادت می‌آورند و…».

4-4. درمان بیماری‌های روحی

همان گونه که اشاره شد، منشأ تمام اعمال، حرکات، گفتارها و خوبی‌ها و بدی‌های انسان، «نفس» است. اگر نفس اصلاح شد، دنیا و آخرت انسان تأمین و آباد می‌شود و اگر به فساد کشیده شد، منشأ بدی‌ها بوده و اجتماع را از نظم معنوی و سامان بهینه دور می‌کند.

آفت‌ها و عیوب روحی و معنوی (شرور)، دارای اقسامی است: الف.‌ آفت‌ها و عیوب اعتقادی؛ مانند: کفر، نفاق، شرک، شک، جهل، ریا و…؛ ب.‌ آفت‌ها و عیوب عاطفی؛ مانند: یأس، سستی، بی‌حالی، غرور، فریفتگی، فخر، حسرت و…؛ ج.‌ آفت‌ها و عیوب رفتاری؛ مانند: دروغ، غیبت، تهمت، تجسس، استهزا و… .[64]

هر فتنه، فساد، خیانت و جنایتی، از هرکسی دیده می‌شود، سببش یک نوع بیماری روانی است که او را وادار به کردار غیر انسانی نموده است.  انواع تبه کاری‌ها، خونریزی‌ها، دزدی‌ها، بی‌بند و باری‌ها و انحراف‌های جنسی، آلودگی به انواع فحشا، اعتیاد به الکل و مواد مخدر، بر هم خوردن اساس خانواده‌ها و جدایی‌ها، قساوت‌ها و خشونت‌ها، خودکشی‌ها و… همگی در اثر ناسالمی روان و کمبود انسانیت است.

پس باید درباره بهداشت روانی بشر، کاری کرد. همان‌طور که انسان در بیماری‌های جسمی، محتاج درمان است، در دفع امراض روحی نیز به معالجه و رجوع به اخلاق محتاج‌تر است؛ چه اینکه بیماری روح انسان را از رسیدن به لذت ابدی و سعادت سرمدی باز می‌دارد.

حضرت علی علیه السلام دربارة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «… طبیب دوّار بطبّه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة الیه من قلوب‌عمیٍ و اذانٍ صمّ و السنة بکم، متتبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحیرة»؛ «او طبیبی است دوّار (سیار) که با طب خویش همواره به گردش می‌پردازد. مرهم هایش را به خوبی آماده ساخته، حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم ‌ها، ابزارش را گداخته است…. برای قلب‌های نابینا، گوش‌های ناشنوا (از حق) و زبان‌های گنگ با داروی خود در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است».

این درست همان کاری است که مصلح کل بشر انجام خواهد داد: «سلک بکم مناهج الرسول فتداویتم من العمی و الصم و البکم»[65]؛ «مهدی علیه السلام شیوه پیامبر خدا را در پیش می‌گیرد و شما را از کوری، کری و گنگی (بیماری‌های روحی) نجات می‌دهد» و نیز : «یفتح… قلوباً غفلاً[66]»؛ «دل‌های بسته (قساوت گرفته) را می‌گشاید».

منابع

[37]. ر. ک: عمید زنجانی، فقه سیاسی، ج2، ص 328.

[38]. ر. ک: الخرائج و الجرائح، ج2، ص 841، ح71.

[39]. نعمانی، الغیبة، ص 310؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص 653.

[40]. طبری، دلائل الامامة، ص 309 و نیز ر. ک: بحار الانوار، ج52، ص 345.

[41]. مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص 472.

[42]. مجموعه مصنفات، ج2، ص 270، ج3، ص 404.

[43]. نهج البلاغه، حکمت 44.

[44]. متقی هندی، کنز العمال، ج14، ح38700.

[45]. طوسی، کتاب الغیبة، ص 186.

[46]. ر.ک: شرح منازل السائرین، ص 169 و 170.

[47]. اربلی، کشف الغمه، ج2، ص 474.

[48]. مرعشی نجفی، ملحقات الاحقاق، ج29، ص 334.

[49].طوسی، کتاب الغیبة، ص 468.

[50]. ر. ک: الملاحم و الفتن، باب 129.

[51]. قندوزی، ینابیع المودة، ص 435.

[52]. مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص 379.

[53]. عیاشی، تفسیر عیاشی، ج22، ص 61.

[54]. همان، ج52، ص 269.

[55]. مفید، الارشاد، ج2، ص 382.

[56]. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة. ج2، ص 493.

[57]. محمد تقی مجلسی، بحار الانوار، ج53، ص 316.

[58]. سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، ج2، ص 588.

[59]. ذاریات، (51)، آیه 56.

[60]. ر.ک: تربیت اسلامی، ج2، ص23.

[61]. طوسی، کتاب الغیبة، ص 179.

[62]. بحرانی، المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة، ص 275.

[63]. صافی، منتخب الاثر، ص 474.

[64]. ر.ک: آسیب‌شناسی رفتاری انسان از دیدگاه قرآن، ص147.

[65]. کلینی، کافی، ج8، ص 66.

[66]. قندوزی، ینابیع المودة، ج2، ص 588.

حجت‌الاسلام والمسلمین رحیم کارگر

--سايت موعودــ

بصیرت اخلاقی در عصر ظهور (سازوکارها و روش‌ها) (قسمت اول)