بررسي ادعاي ولادت مهدي موعود(عج) در آخرالزمان، در روايت أم هاني (با تأکيد بر نقد ادعاي بهائيت)

                                                                   چکيده

از شگردهاي فرقه‌هاي انحرافي، بهره‌گيري از روايات، در جهت تثبيت اغراض فرقه‌اي است. ابوالفضل گلپايگاني، مبلغ بهائيت در کتاب «فرائد»، در بيان روايات مبشر ظهور «باب»، به روايتي از أم هاني تمسک مي­کند و اين روايت را که بر تعبير «مولود في آخر الزمان» در حق حضرت مهدي4 مشتمل است؛

بر ادعاي سيد علي محمد شيرازي، ملقب به «باب» قابل تطبيق دانسته و آن را از اشارات ظهور و آيتي بر حقانيت ادعاي وي شمرده است. در اين مقاله با روش توصيفي ـ تحليلي به بررسي ادعاي مذكور پرداخته شده است. با تحليل سندي و محتوايي اين روايت و در نظر گرفتن دو روايت ديگر از أم هاني که همگي مشابه و در ذيل آيه 15 و 16 سوره تکوير وارد شده‌ است؛ و با در نظر گرفتن معناي تعبير «آخرالزمان»؛ اين نكته حاصل شد كه اين روايت بر حضرت حجت4 قابل تطبيق است؛ در غير اين‌ صورت، در تعارض با دو روايت ديگر فاقد ارزش استناد علمي خواهد بود.

واژگان كليدي: آخرالزمان، أم هاني، ولادت موعود، ابوالفضل گلپايگاني، بهائيت.
مقدمه

عقيده به امام غايب، يکي از اساسي ترين و مهم ترين عقائد شيعه­ اثني عشريه مي‌باشد. از اين رو رواياتي که در شأن آن حضرت صادر شده، از اهميت ويژه­اي برخوردار است. از سويي ديگر، برخي از روايات، مورد دستبرد رهزنان و مدعيان دروغين قرار گرفته است. گروه‌ها و فرقه‌هاي انحرافي به دليل جايگاه روايت در منظومه فکري مسلمانان و به غرض موجه جلوه دادن ادعاها همواره سعي دارند از گنجينه روايي شيعه، رواياتي را در راستاي ادعاهاي خود بهره برداري کنند. ابوالفضل گلپايگاني مبلغ بهائيت در فصل دوم از کتاب «فرائد» در باب «کيفيت احتجاج به احاديث و بشارات» به چندين روايت در بشارت ظهور باب تمسک کرده است که روايت أم هاني يکي از اين روايات مي­باشد. اين روايت که مشتمل بر تعبير«مولود في آخر الزمان» است، دستاويزي براي ابوالفضل گلپايگاني قرار گرفته تا آن روايت را بر علي محمد باب حمل و ادعا کند که علي محمد باب که مولود آخرالزمان و همان موعود اسلام است.

بررسي و نقد ادعاي بهائيت در تمسک به اين روايت در کتاب‌هاي رديه­اي که بر کتاب فرائد نوشته شده به صورت عمومي و در کنار ساير ادعاها در دسترس مي­باشد؛ اما امتياز اين مقاله در پژوهش مستقل اين روايت با نگاهي جامع همراه با بررسي محتوايي و سندي اين روايت مي­باشد. در ادامه اين نوشتار، پس از طرح ادعا به تحليل و بررسي آن مي­پردازيم و در جهت پاسخ به اين شبهه و بيان مفهوم صحيح روايت أم هاني، اين روايت را در کنار دو روايت ديگر از أم هاني که داراي مضامين مشترک بوده و همگي ازامام باقر7در تفسيرآيه شريفه «فَلَا أُقْسِمُ بِالخُنَّسِ» «الجَوَارِالْكُنَّسِ» (تکوير: 15و16) واردشده است، مورد بررسي قرار مي­دهيم و با مرجحات سندي و محتوايي صحيح‌ترين نقل را انتخاب، و به شبهه بهائيت در اين روايت پاسخ داده خواهد شد.

ادعاي گلپايگاني

ابوالفضل گلپايگاني در کتاب «فرائد» بعد از نقل روايات حداثت سن قائم بشارت ديگر بر ظهور باب را اينگونه نقل مي‌كند:

و کذلک مجلسي در بحار، در باب ماروي عن الباقر 7 از أم هاني ثقفيه روايت نموده است که بامدادي خدمت حضرت باقر مشرف شدم و عرض کردم: يا سيدي! آيه‌اي از کتاب الله برقلب من وارد شده است و مرا مضطرب کرده و از خواب باز داشته. فرمود بپرس آن را يا أم هاني! گفتم: قول خداوند عز و جل که فرموده است: «فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْكُنَّسِ». فرمود: نيکو مسئله‌اي سؤال نمودي يا أم هاني! اين کسي است که در آخر الزمان متولد شود و او مهدي اين عترت است او را حيرت وغيبتي است که در آن گروهي گمراه شوند و گروهي هدايت يابند. پس، خوشا به حال تو اگر او را دريابي و خوشا بحال کسي که او را در يابد! (گلپايگاني، 2001م: 58).

وي مدعي است اين روايت كه مشتمل بر تعبير «مولود في آخرالزمان» مي‌باشد بر ظهور محمدعلي باب در سال 1260 مطابق است.

روايت أم هاني در آيينه روايات

در کل مجامع روايي شيعه تنها سه روايت از أم هاني نقل شده است که همگي در تبيين آيات 15 و16 سوره تکوير وارد شده است:

1. عدّة من أصحابِنا عن سعد بنِ عبد اللّه عن أحمد بنِ الحسنِ عن عمر بنِ يزِيد عنِ الحسنِ بنِ الرّبِيعِ الهمدانيّ قال حدّثَنا محمّد بن إِسحاق عنْ أَسيد بنِ ثعلبة عن أمّ هانئٍ: قالت‏ لقيت أبا جعفرٍ محمّد بن عليّ7 فسألته عن هذه الآيةِ و «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ»‏ قال الخنّس إِمام يخنس في زمانه عند انقطاعٍ من علمه عندالناس سنة ستّين و مائتينِ ثمّ يبدو كالشهاب الواقد في ظلمةِ اللّيلِ فإِن أدركت ذلك قرّت عينك<!--[if !supportFootnotes]-->[3]<!--[endif]-->.

ام هانى گويد: اباجعفرمحمدبن على را ملاقات كردم و راجع به آيه «15 و 16سوره تکوير» از آن حضرت سؤال كردم، فرمود: خنس (ستارگان غروب‏كننده) امامى است كه در زمان خود هنگامى كه مردم از او خبر ندارند [برخى از علمش از مردم گرفته شود] در سال260 پنهان مى‏شود، سپس مانند شعله درخشان در شب تار ظاهر مى‏شود، اگر آن زمان رادرك كنى چشمت روشن شود (کليني، 1369:ج‏2: 142).

2. عليّ بن محمّد عن جعفرِ بنِ محمّد عن موسى بنِ جعفرٍ البغداديّ عن وهبِ بنِ شاذان عنِ الحسنِ بنِ أبِي الرّبِيعِ عن محمد بنِ إِسحاق عن أمّ هانيٍ: قالت سألت أبا جعفرٍ محمّد بن عليّ7 - عن قولِ الله تعالى‏ «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ‏ الْجَوارِ الْكُنَّس»ِ‏ قالت فقال إِمام يخنس سنة ستّين و مائتينِ ثمّ يظهر كالشّهابِ يتوقّد في اللّيلةِ الظّلماء فإِن أدركت زمانه قرّت عينك<!--[if !supportFootnotes]-->[4]<!--[endif]-->.

ام هانى گويد: از حضرت اباجعفر محمد بن على8 راجع به قول خداى تعالى «سوگند به ستارگان غروب‏كننده، همان سيارات نهان شونده «آيه 15 و 16سوره تکوير» پرسيدم، فرمود: آن امامى است كه در سال 260 غايب شود؛ سپس مانند شعله‏اى در شب تاريك فروزان شود، اگر زمان او را درك كنى چشمت روشن شود (همان).

3. و بِهذا الإسناد عن محمّد بنِ مسعود عن نصرِ بنِ الصّبّاحِ عن جعفرِ بنِ سهيلٍ قال حدّثني أبو عبد اللّه أخو أبِي عليٍّ الكابليّ عنِ القابوسيّ عن نصرِ بنِ السّنديّ عنِ الخليلِ بنِ عمرٍو عن عليّ بنِ الحسينِ الفزارِيّ عن إِبراهيم بنِ عطيّة عن أمّ هانئٍ الثّقفيّةِ: قالت‏ غدوت على سيّدي محمّد بنِ عليّ الْباقرِ7 فقلت له يا سيّدي آية في كتابِ اللهِ عزّ و جلّ عرضت بِقلبِي فأقلقتني و أسهرت ليلي قال فسلي يا أمّ هانيٍ قالت قلت يا سيّدي قول اللّه عّز و جلَ «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ»‏ قال نعم المسألة سألتيني يا أمّ هانئٍ هذا مولود في آخرِ الزّمانِ هو المهديّ من هذه العترة تكون له حيرة و غيبة يضلّ فيها أقوام و يهتدي فيها أقوام فيا طوبى لك إِن أدركتيه و يا طوبى لمن أدركه<!--[if !supportFootnotes]-->[5]<!--[endif]-->.

ام هانى ثقفيه گويد: بامدادان خدمت آقايم محمد بن على باقر8 رسيدم و عرض كردم: اى آقايم! يك آيه از كتاب خداى عزوجل به دلم عرضه شده است و مرا پريشان دل ساخته و چشمم را بي‌خواب كرده؛ فرمود: اى ام هانى! بپرس! عرض كردم: اى آقاى من! گفته خداى عزوجل: «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّس ِالْجَوارِ الْكُنَّسِ». فرمود: اى ام هانى! چه مسئله خوبى از من پرسيدى! اين مولودى است در آخرالزمان. او است مهدى از اين خاندان. براى اويك حيرت و غيبتى باشد كه مردمى در آن گمراه شوند و مردمى هدايت يابند. خوشا به حال تو اگر او را دريابى و خوشا به حال كسي كه او را دريابد! (صدوق،1395، ج‏1: 446).

بررسي سندي ودلالتي روايات أم هاني

به لحاظ اعتبار سنجي سندي، هر سه روايت داراي ضعف است: دو روايت اول با اين‌که در بسياري از منابع روايي شيعه به طرق مختلف نقل شده است؛ برخي از راويان آن مجهولند. روايت سوم که مورد تمسک گلپايگاني و بهائيت قرار گرفته، تنها داراي يک طريق(کمال الدين) است و به مراتب داراي ضعف بيش‌تري مي­باشد.

«أم هاني» که هر سه روايت به واسطه­ او از معصوم نقل شده است، مجهول است و به غير از اين سه روايت، هيچ حديثي از او نقل نشده و در کتاب‌هاي رجالي نامي از او برده نشده است (خوئي،1403، ج23: 181). «اسيد بن ثعلبه» مجهول است (خوئي،1403، ج3: 212) و «حسن بن الربيع» که نامش در 7 طريق آمده، به اضطراب شديدي از لحاظ شهرت دچار است؛ به نحوي که در سه جا با وصف «الهمداني» و در دو جا «المدائني» و در چهار جا «ابي الربيع» و در يک جا «حسين بن الربيع»<!--[if !supportFootnotes]-->[6]<!--[endif]--> آمده و مجهول است (خوئي، 1403، ج4: 329)؛ اما در مورد روايت سوم که مرحوم صدوق خود به ضعف روات آن حديث تصريح کرده؛<!--[if !supportFootnotes]-->[7]<!--[endif]--> ضعف شديدتري متوجه سند آن است؛ چراکه راويان اين روايت، نه تنها مجهولند و هيچ شرح حالي از آن‌ها موجود نيست؛ بلکه روايات ديگري نيز از آن‌ها در کتاب‌هاي روايي وجود ندارد. به عنوان مثال، «ابو علي کابلي» و «خليل بن عمرو» تنها در اين روايت و «نصر بن سندي» و «علي بن الحسين الفزاري» غير از اين روايت تنها در سند يک روايت ديگر به چشم مي­خورند (بحراني، 1378: 470؛ مفيد، 1413: 66).

تبيين دلالي روايات أم هاني

چنان‌كه اشاره شد، روايات أم هاني در پاسخ به سؤالي از معناي آيه 15 و 16 سوره تکوير، وارد شده است: «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ؛ نه، نه! سوگند به اختران گردان؛ [كز ديده‏] نهان شوند و از نو آيند،» بنابراين، اين سه روايت در چند چيز مشترک هستند :

1. هر سه روايت در تفسير آيه 15 و16 سوره تکوير وارد شده که از اختران نهان شونده سخن گفته‌اند.

2. هر سه روايت اين دو آيه را به حضرت حجت تأويل كرده‌اند.

3. در هر سه روايت به غيبت امام عصر اشاره شده است.

4. هر سه، سعادتمندي را در درک آن حضرت دانسته‌اند.

بنابراين، اين روايات از لحاظ محتوايي و دلالي مشکلي ندارند. از لحاظ محتوايي و دلالي، روايت اول و دوم در کمال متانت وقوت قرار دارند و با قرآن، سنت و عقل و ساير معيار‌هاي سنجش هيچ تنافر و تنافي ندارند؛ اما روايت سوم با توجه به معناي آخرالزمان در روايات و قرايني که در اين روايت وجود دارد؛ بر حضرت حجت4 كاملاً منطبق است.

اما در صورت اصرار گلپايگاني بر مدعاي خويش: اين روايت در امر ولادت با دو روايت اول متعارض خواهد بود؛ چراکه در روايت سوم، ولادت حضرت را در آخر الزمان (زماني متأخر از زمان ائمه) دانسته است. دو روايت اول و دوم به غيبت حضرت در سال 260ه‍.ق تصريح دارند که حاکي از ولادت ايشان قبل از اين تاريخ است.

حل تعارض (يكم):

 اين‌که تعارض بين روايت سوم و دو روايت ديگر، تعارضي بدوي است و مقصود از آخر الزمان، زماني است که هم شامل حضرت حجت4 مي­شود؛ به چند قرينه:

1. چنان‌كه بحث خواهد شد، آخرالزمان در اين روايت بر زمان ولادت امام زمان قابل تطبيق خواهد بود؛

2. دو روايت اول به خاطر صراحت در زمان غيبت، قرينه بر آخرالزمان در اين روايت باشد و اين واژه گنگ توسط آن دو روايت تفسير شود؛

3. اماره هايي از متن روايت وجود دارد: اولاً، سؤال از ستاره‌هاي پنهان شونده­ بازگشت کننده است؛ ثانياً، در روايت به «له غيبة» تعبير شده که اين دو تعبير حاکي از آن است که حضرت غيبتي دارند و اين البته با ولادت در آخرالزمان سازگار نيست.

حل تعارض (دوم):

بر فرض اين‌که تعارض مستقر باشد و ما بخواهيم بين روايت سوم يا دو روايت ديگر، يکي را برگزينيم مرجّحات زيادي وجود دارد که باعث ترجيح دو روايت اول خواهد شد. در اين‌جا به برخي از اين مرجحات اشاره مي­شود:

1. مرجح سندي: مجموع دو روايت داراي 7 طريق (روايت اول 3 طريق: کافي، تأويل الآيات، هداية الکبري و روايت دوم 4 طريق: کافي، کمال الدين، غيبة طوسي و غيبة نعماني) است؛ اما روايت سوم، تنها داراي يک طريق (کمال الدين) است و چنان‌كه اشاره شد، برخي از راويان اين روايت غير از اين روايت در سلسله سند هيچ روايتي واقع نشده­اند.

2. چنان‌كه اشاره شد، هر کدام از دو روايت اول و دوم در بيش از ده منبع از منابع شيعي وارد شده است؛ اما روايت سوم از کتاب‌هاي قدما تنها در کمال الدين وارد شده و مولف آن شيخ صدوق به ضعف روايت تصريح دارد. اما دو روايت اول و دوم در کتاب‌هاي شيخ طوسي، شيخ کليني و شيخ صدوق و نعماني وارد شده‌اند. بنابراين، اعتماد قدما دليل بر ترجيح آن دو است.

3. مرجّح دلالتي: دو روايت کاملاً با ساير روايات و اعتقاد شيعه مطابق است؛ اما روايت سوم با انبوهي از روايات که حاکي از ولادت امام زمان در سال 255ه‍.ق و با اصل اعتقادي شيعه مبني بر ولادت و غيبت آن حضرت، تعارض دارد که طبعاً چنين روايت ضعيفي تاب مقابله ندارد.

4. مرجّح مخالفت با عامه: روايت سوم، مطابق نظر عامه در ولادت موعود در آخرالزمان است؛ اما آن دو روايت، خلاف آن است و ترجيح با روايتي است که با نظر عامه مخالف باشد.

حل تعارض (سوم):

بسيار بعيد است أم هاني، سه مرتبه به محضر امام باقر (7) مشرف شده وهر بار يک سؤال را مطرح كند و يک جواب بشنود و با توجه به اين‌که غير از اين روايات، روايت ديگري از ام هاني وارد نشده است؛ ايشان قطعاً مکرر خدمت امام باقر 7 نرسيده و کسب روايت نکرده است و با لحاظ ضعف سندي ومحتوايي روايت سوم و مشترک بودن مضمون هر سه روايت، به اين نتيجه مي­رسيم که مي‌تواند بازگشت سه روايت، به يک روايت باشد.

بنابراين، با توجه به اين‌که روايت 22 کافي، بيش‌ترين اشتراک رادر بين روايات دارد واز لحاظ سندي داراي مجهولين کم‌تري است، آن را انتخاب مي‌کنيم واختلاف نقل ساير روايات را داخل پرانتز مي‌آوريم:

سألت أبا جعفرٍ محمّد بن عليّ 7 عن قولِ اللّه تعالى‏ «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ‏ الْجَوارِ الْكُنَّسِ» قالت فقال إِمام يخنس (أو يفقد أو يغيب أو يختنس) (نفسه في زمانه عند انقطاع (أو أنقضاء)من علمه عند الناس) سنة ستّين و مائتينِ ثمّ يظهر كالشّهابِ يتوقّد (أو الواقد أو الوقاد او الثاقب) في اللّيلةِ الظّلماء(أو ظلمة الليل) فإِن أدركت زمانه(أو ذالک الزمان) قرّت عينك(أو عيناک) (کليني،1407، ج1: 341، ح22).

آخرالزمان در روايات

«آخرالزمان» به معناي پايان زمان، تعبيري است که در فرهنگ اديان بزرگ با منجي و موعود گره خورده و در فرهنگ ديني ما جايگاه عظيمي به خود اختصاص داده است؛ به صورتي که روايات بسيار زيادي در مورد آخر الزمان وارد شده و حتي ريشه هايي از آن را در ساير اديان آسماني مشاهده مي‌کنيم. براي مثال، در «انجيل» آمده است:

... و اين را بدان که اوقات صعب در زمان آخر خواهد رسيد؛ زيرا که خواهند بود مردم خود دوست و زرپرست و مغرور و متکبّر و کفرگو و نافرمان والدين و حق‏ناشناس و بي‏دين، و بي‌الفت و بي‌وفا و خبث کننده و بي‏پرهيز و بي‏حلم و با خوبان بي‏اعتنا، و خائن و کم حوصله و عبوس کننده و عيش را بر خدا ترجيح مي‏دهند (سليميان،1383: 15).

آخرالزمان، از لحاظ لغوي به معناي پايان دوران است؛ اما از لحاظ اصطلاحي در فرهنگ شيعي داراي معنايي وسيع است و از نبوت حضرت ختمي مرتبت تا برپايي قيامت را شامل مي‌شود. كاربرد آخرالزمان در روايات به چند دسته تقسيم مي­شود:

أ. منظور از آخرالزمان دوران نبوت خاتم الانبيا و دين اسلام باشد؛ چراکه بعد از پيامبر اسلام، پيامبري و بعد از دين اسلام، ديني نيست. پس، حضرت محمد6، پيامبر آخرالزمان و دين اسلام، دين آخرالزمان، و امت اسلامي، امت آخرالزمان مي‌باشد.اين تعبير در روايات زيادي وارد شده؛ از جمله:

1. روايتي از ابن عباس كه در ذيل آيه 97 بقره وارد شده است:

قال ابن عباس كان سبب نزول هذه الآية ما روي أن ابن صوريا و جماعة من يهود أهل فدك لما قدم النبي 6  المدينة سألوه فقالوا يا محمد كيف نومك فقد أخبرنا عن نوم النبي الذي يأتي في آخر الزمان فقال تنام عيناي و قلبي يقظان قالوا صدقت يا محمد...؛ ابن عباس سبب نزول اين آيه را اين دانسته که گروهي از يهوديان اهل فدک، هنگام ورود پيامبر 6 به مدينه نزد پيامبر 6 آمدند و به پيامبر عرض کردند: ‌اي محمد! خوابت چگونه است؟ چرا که ما از خواب پيامبري که در آخرالزمان مي‌آيد، آگاهيم. پيامبر 6 فرمودند: چشمانم مي‌خوابد، در حالي که قلبم بيدار است. گفتند: راست گفتي‌اي محمد!..... (طبرسي،1372: ذيل آيه 97 بقره، ج 1: 326).

2. در روايتي يهود نشانه پيامبري را که در آخرالزمان مبعوث مي‌شود، اين دانسته اند که قبله اش کعبه است.

3. بسيار شده در لسان پيغمبر 6 و اميرالمؤمنين7 که وقايع آخر الزمان را بيان مي‏فرمودند و وقايعي را مي‏شمردند که در زمان ائمه: متأخره و اواخر ازمنه ائمه واقع شده يا قريب به آن زمان، مانند غلبه بني عباس و انقراض ايشان(شاهرودي،1333: 434).

4. ساير رواياتي که صراحتاً پيامبر 6 را پيامبر آخرالزمان دانسته است.

ب. آخرالزمان در بخشي از روايات به زمان ظهور حضرت ولي عصر ـ ارواحنا فداه ـ و احداث قبل و بعد از آن مربوط مي­باشد. در روايات زيادي زمان ظهور حضرت، آخرالزمان دانسته شده از جمله اين روايت:

قال أمير المؤمنين7 و هو علي المنبر : يخرج رجل من ولدي في آخر الزمان؛ اميرالمومنين7 بر روي منبر فرمودند: مردي از فرزندانم در آخرالزمان خروج مي‌کند (صدوق، 1395، ج2: 653).

 ت. آخرالزمان در بخشي ديگر از روايت به زماني خاص اشاره ندارد؛ بلکه به ضعف ايمان و تضعيف شعائر ديني در آينده اشاره دارد؛ از جمله اين روايت از رسول اكرم6:

يأتي في آخر الزمان ناس من أمتي يأتون المساجد يقعدون فيها حلقا ذكرهم الدنيا وحب الدنيا؛ در آخرالزمان، مردمي از امت من مي‌آيند در مساجد حلقه هايي مي‌زنند. حرفشان دنيا و محبت به دنياست( فيض كاشانى، 1415، ج2: 327).

ث. آخرالزمان در برخي از روايات به زماني نزديک به قيامت و وقوع نشانه‌هاي آن اشاره دارد. ذيل آيه «فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَي أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ» (يس:50). اين مسئله (صيحه اول ومرگ همه موجودات قبل از برپايي قيامت) به قدرى سريع و برق آسا و غافلگيرانه است كه حتى بر وصيت و سفارش توانايي نخواهند داشت، و حتى فرصت مراجعت به سوى خانواده و منزل‌هاى خود را پيدا نمى‏كنند! (مکارم شيرازي،1382، ج4: 100).

علي بن ابراهيم قمي ذيل آيه شريفه در تفسيرش مي­گويد:

ذلك في آخر الزمان، يصاح فيهم صيحة وهم في أسواقهم يتخاصمون، فيموتون كلهم في مكانهم، لا يرجع أحد إلى منزله ولا يوصى بوصية (قمي،1404، ج‏2: 216).

يعني اين واقعه در آخر الزمان است که صيحه­اي بر مردم واقع مي‌شود، در حالي که مردم در بازارها به تجارت و معامله مشغول هستند. پس، همگي در مکاني که حضور دارند، مي‌ميرند و کسي نمي‌تواند به منزلش برگردد و کسي نمي‌تواند وصيتي بکند.

 خداوند در داستان ذوالقرنين، پس از ساختن سدي که قوم يأجوج و مأجوج را محصور کرد، در آيه 98 سوره کهف  مي‌فرمايد:

قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا؛ گفت: اين رحمتى از جانب پروردگار من است، و [لى‏] چون وعده پروردگارم فرا رسد، آن [سد] را درهم كوبد، و وعده پروردگارم حق است ( ترجمه فولادوند: 304).

اميرالمومنين در روايتي مفصل که داستان ذوالقرنين را بيان مي‌کنند، در ذيل اين آيه مي‌فرمايند:

....إذا كان قبل يوم القيامة في آخر الزمان إنهدم ذلک السد....؛ قبل از قيامت در آخر الزمان، آن سد شکسته مي‌شود....(قمي،1404، ج2: 41؛ و فيض کاشاني، 1415، ج3: 264).

آخرالزمان در روايت أم هاني

تا اين‌جا نتيجه اين‌که تعبير «آخر الزمان» در روايات، داراي معنايي وسيع  و مصاديق چهارگانه‌اي براي آن متصور است؛ اما اين‌که تعييناً کدام مورد مقصود است، به قراين حالي و مقالي روايت وابسته است.

بنا بر قرائن موجود، مقصود از آخرالزمان در روايت ام هاني، معناي اول، يعني بازه زماني دين مبين اسلام است. برخي از قرائن به اين نحو است:

اول: تأويل «خنس» و «کنس» در آيه شريفه به مهدي موعود4 است؛ چراکه او داراي غيبتي است، همانند ستارگان پنهان شونده. به اين صورت که اگر آخرالزمان نزديک قيامت باشد، ديگر غيبت و بازگشت از آن معنا ندارد.

دوم: تعبير «هو المهدي من هذه العترة»؛ اولاً، حضرت را با نام معرفي کرده است؛ ثانياً، مهدي اين عترت، اشاره دارد به سلسله ائمه: و اين‌که از خاندان امامت و ولايت مهدي4 خواهد بود.

سوم: تعبير «طوبي لک ان ادرکته؛ خوشا به حالت اگر او را درک کني، به ام هاني که با حضرت امام باقر7 معاصر است؛ به تحقق آن در آينده نزديک اشاره دارد.

چهارم: در روايت اول و دوم، تعبير« امام يخنس سنة ‌ستين و مأتين» آمده است؛ يعني امامي که در سال 260 غايب مي‌شود، که اين دو روايت قرينه بر اين‌ نكته است كه مراد از آخرالزمان در روايت سوم نيز، همان زمان ولادت حضرت مهدي است. اين پيشگويي معجزه‌اي از امام باقر 7 مي‌باشد که بيش از120 سال قبل از ولادت، آن را به أم‌هاني بشارت مي‌دهد.

احتمالات ديگر

احتمالات ديگري نيز در معناي آخرالزمان در اين روايت وجود دارد:

اول اين‌که آخر الزمان به معناي زمان‌هاي متأخر باشد؛ اما متعلق «في آخرالزمان»، يظهر يا يقوم باشد؛ به اين معني که «مولود في آخرالزمان»؛ يعني «مولود يظهر أو يقوم في آخرالزمان»، مولودي که درآخرالزمان ظهور مي‌کند يا قيام مي‌کند به قرينه رواياتي که چنين مضموني در آن وارد شده است (شاهرودي،1333: 434).

 ديگر اين‌که تعبير آخرالزمان را به معناي لغوي آن و «ال» آن عهد و اشاره به زمان ائمه معصومين دارد و منظور از آن مهدي‌اي است که در آخر زمان ائمه: متولد مي‌شود؛ يعني او آخرين امام از نسل ائمه :مي‌باشد (حسيني شيرازي،1320: 64).

بنابراين، فرمايش امام باقر7: « مولود في آخر الزمان»، طبق چندين احتمال، با مباني کلامي شيعه مطابق بوده و  بر حضرت ولي عصر ـ روحي له الفدا ـ منطبق مي‌باشد.

مروري دگربار بر ادعاي ابوالفضل گلپايگاني و جواب آن

گلپايگاني به نقل حديث و ترجمه آن بسنده كرده و از ذکر نحوه استدلال به اين روايت امتناع کرده است؛ يعني ايشان نحوه استدلال را به خواننده واگذار کرده است.گويا استدلال چنين است:

طبق بيان امام باقر7، مهدي موعود4، مولود آخر الزمان است؛ يعني در آخر الزمان به دنيا مي‌آيد و علي محمد باب که متولد 1235هـ . ق. است، طبعاً متولد آخرالزمان است. پس، علي محمد باب مهدي موعود است!

البته اين استدلال که تنها وجه تمسک به اين روايت است، آن‌قدر سخيف است که گلپايگاني خود را به زحمت نينداخته و نخواسته شأن کتاب استدلالي خود را با آن ضايع کند.

جواب:

1. با در نظر گرفتن مجموع روايات مهدي و ادله و قراين بي‌شمار بر ولادت حضرت حجت4، ديگر جايي براي تمسك به روايتي ضعيف دال بر ولادت موعود در آخرالزمان نيست.

2. اين‌که هرکس در آخرالزمان متولد شود مهدي باشد، ادعايي است بدون دليل. آخرالزمان عنواني کلي است که بر افراد زيادي قابل تطبيق است. بنابراين، اين تطبيق نمي‌تواند معيار صحت ادعاي مدعيان باشد.

3. اين استدلال به روايت، زماني درست است که منحصراً آن معنا، از روايت فهميده شود؛ اما با وجود احتمالات در معناي آخرالزمان، قابل استدلال نيست: (اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال). جدا از اين‌که با دقت در تعابير اين روايت وملاحظه قراين(که ذکر شد) انسان را به اين يقين مي‌رساند که قطعا مراد از مهدي، حضرت ولي عصر4 است.

4. چنان‌كه در مباحث گذشته گفته شد، اين روايت، با دو روايت ديگر از أم هاني تفسير مي­شود و يا اين‌که در نهايت با آن دو تعارض مي­کند و ذکر شد که در صورت تعارض ساقط مي­شود.

5. از آن‌جا که بهائيت سلسله ظهور مظاهر الاهي بعد از بها را مستمر مي­داند؛ تعبير آخرالزمان براي آن‌ها بي‌مفهوم است و معناي حقيقي(نابودي دنيا) و حتي اصطلاحي آخرالزمان را مورد نظر ندارند. بنابراين، بايد آخرالزمان را به معناي پايان اسلام به تأويل ببرند. در اين صورت، تعبير آخر الزمان مطابق عقيده شيعه به خاطر ظهور لفظي آن، بر معناي تأويلي اولويت دارد.

6. اگر بهائيت در جواب بگويد با توجه به اين‌که صد واندي سال از زمان امام باقر7 آخرالزمان محسوب نمي‌شود، اگر منظور از تعبير «آخر الزمان» زمان‌هاي متأخر نباشد، ذکرش لغو است؛ يا اين‌که بگويد در روايات حضرت مهدي4 هر جا ذکر از آخرالزمان باشد، منظور زمان‌هاي متأخر از عصر معصومين است؛ در جواب مي‌گوييم: علت تعبير «مولود في آخرالزمان» شبهه­اي بوده که موعود را از امت‌هاي پيشين مي­دانسته‌اند. آيت الله جواد تهراني مي­فرمايد:

مولود در ازمنه‏ سابقه بر زمان خاتم انبيا و از عترت پيشينيان که قبل از خاتم انبيا در دنيا متولد شده باشد (مثلا عيسي بن مريم؛ چنان که بعضي توهم نموده‏اند) نيست؛ بلکه او مولود در آخرالزمان (يعني ازمنه نبوت خاتم انبيا) و مهدي از اين عترت يعني عترت و ذريه‏ي خاتم الانبيا 6 مي‏باشد(تهراني،1346: 103).

7. اگر مدعاي بهائيت در تطبيق اين روايت بر سيد علي محمد باب را بپذيريم و از ضعف سندي و دلالي آن چشم پوشي کنيم؛ اين روايت با جمع کثيري از روايات که شامل روايات صحيحه نيز مي­باشد متعارض است و در اين صورت اين روايت قطعاً ساقط خواهد شد.

نتيجه

روايتي از أم هاني که در آن از حضرت مهدي به «مولود في آخر الزمان» تعبير شده بود بر ولادت قائم موعود در زمان‌هاي متأخر از عصر امامت هيچ دلالتي ندارد و اين تعبير بر سال ولادت مهدي در سال 255هـ .ق. کاملا قابل تطبيق خواهد بود. اين امر با دقت در معناي «آخرالزمان» در روايات و وجود دو روايت ديگر از أم هاني که همگي داراي يک مضمون هستند و مفسر اين روايت هستند؛ روشن خواهد بود؛ اما در صورت اصرار مدعي بر دلالت روايت بر ولادت در ازمنه اخير، بين اين روايت و دو روايت ديگر تعارض است که در اين صورت مرجحات سندي و دلالي، حاکي از سقوط اين روايت خواهد بود. بنابراين، هيچ مجالي بر اين ادعاي بهائيت نخواهد بود.



منابع

قرآن كريم.
ابن بابويه، على بن حسين‏ (1404ه‍.ق). الامامة و التبصرة من الحيرة، اول، قم، مدرسة الإمام المهدى4‏.

ابن بابويه، محمد بن على‏ (1395ه‍.ق). کمال الدين وتمام النعمة، مصحح غفاري،علي اکبر، دوم، تهران، اسلاميه.
استر آبادي، علي (1409ه‍.ق). تأويل الايات الظاهره في فضائل العترة الطاهرة، اول، قم، مؤسسة النشر الإسلامي.
بحرانى، سيد هاشم بن سليمان (1374). تفسير البرهان في تفسير القرآن، اول، قم، قسم الدراسات الاسلاميه مؤسسة البعثه.

تهراني، جواد (1346). بهايي چه مي گويد، سوم، تهران، دار الکتب الاسلاميه.

حسين بن حمدان (1419هـ . ق). الهداية الکبري، بيروت، ابلاغ.
حسيني شيرازي، ابوطالب (1320). اسرارالعقائد در اثبات امامت دوازده امام ورد بر طائفه بابيه، اول، بمبئي، چاپخانه مظفري.

خويي، ابوالقاسم (1403ه‍.ق). معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، دوم، بيروت، مدينة العلم.

سليميان خدامراد (1383). فرهنگ نامه مهدويت، اول، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي4.

شاهرودي، أحمد (1333). حق المبين، نشر الماهر، مشهدي خداداد، نسخه الکترونيک.
طبرسى، فضل بن حسن (1372). مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، ناصرخسرو.

طوسي، محمد بن الحسن (1411ه‍.ق). كتاب الغيبة للحجة، اول، قم، دار المعارف الاسلاميه.
عاملى(شيخ حر)، محمد بن حسن‏ (1425ه‍.ق). اثبات الهداة باالنصوص و المعجزات، اول، بيروت، اعلمي.

عروسى حويزى، عبد على بن جمعة (1415ه‍.ق). تفسير نور الثقلين، مصحح:رسولي محلاتي،هاشم، چهارم، قم، اسماعيليان.

فيض كاشانى، محسن (1415ه‍.ق). تفسير الصافي، دوم، تحقيق: اعلمي حسين، تهران، مکتبة الصدر.  

فيض كاشانى، محسن (1416ه‍.ق). الوافي، اول، اصفهان، کتابخانه الامام امير المومنين7.

قمي، علي بن ابراهيم (1414ه‍.ق). تفسير القمي، سوم، قم، دار الکتاب.

كلينى، محمد بن يعقوب ‏(1407ه‍.ق). الکافي، اول، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
كوراني، علي (جمعي از محققين)، معجم احاديث الام المهدي، نرم افزار مکتبة الشامله.

گلپايگاني، ابولفضل (2001م). فرائد، هوفهايم، آلمان،موسسه مطبوعات امري آلمان، 158بديع،
مجلسي، محمد باقر (1403ه‍.ق). بحارالانوار، دوم، بيروت، دار احياء التراث العربي.

مجلسي، محمد باقر (1404ه‍.ق). مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول‏، دوم، رسولي محلاتي، تهران، دار الکتب الاسلاميه.

مسعودى، على بن حسين (1426ه‍.ق). إثبات الوصية للإمام عليّ بن أبي طالب7، سوم، قم، انصاريان.

مشهدي، محمد (1368). کنز الدقائق و بحر الغرائب، اول، تحقيق: در گاهي حسين، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد.

مکارم شيرازي، ناصر (1382). برگزيده تفسير نمونه، تهران، دار الکتب الاسلاميه.

نعماني، ابن ابي زينب، محمد بن ابراهيم (1397ه‍.ق). الغيبة، تهران. صدوق.

نيلى نجفى، بهاء الدين ‏(1360). منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجّة4‏، قم، مطبعة الخيام.

يزدى حايرى، على‏ (1422ه‍.ق). إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب4، اول، مصحح عاشور علي، بيروت، مؤسسة الاعلمي.

 



 



 دانش‌آموخته سطح3 مركز تخصصي مهدويت.   این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید

 دانشيار گروه كلام اسلامي جامعة المصطفي العالميه.  این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید

 اين روايت در منابع روايي زير روايت شده است: (کافي، ج1، 341: ح23؛ الامامة و التبصرة من الحيرة: 119؛ الغيبه طوسي: 159؛ کمال الدين وتمام النعمه، ج1، 324: ح1؛ الغيبه نعماني: 150، ح7 و: 149، ح6؛ الوافي، ج2: 418؛ کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14: 153؛ مرآة العقول، ج4: 56؛ تفسير البرهان في تفسير القرآن، ج5: 595، ش11423 و ش11425؛ تفسير نور الثقلين، ج5: 517، ح20 ؛ منتخب الانوار المضيئه:20؛ الزام الناصب، ج1: 99 و 429 و بحار الانوار،  ج51: 51، ح26 و 137، ح6).

. اين روايت در منابع روايي زير روايت شده است: کافي، ج1: 341، ح22 ؛ تفسير نور الثقلين، ج5: 517، ح19؛ تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14: 153 و 155؛ الوافي، ج2: 417 ؛ تفسير البرهان في تفسير القرآن، ج5: 595، ش11424و: 596، ش11427؛ مرآة العقول،  ج4: 55؛ اثبات الهداة، ج5: 58، ح32 و 192؛ تفسير صافي، ج5: 292 ؛ تأويل الايات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة: 744؛ بحار الانوار، ج24: 78، ح18؛ الهداية الکبري: 362 و اثبات الوصية للامام علي بن ابيطالب: 265.

 اين روايت در کتاب‌هاي زيرهمگي به نقل از کمال الدين آمده است: (تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14: 152؛ تفسير نور الثقلين، ج5: 517؛ اثبات الهداة، ج5: 84  و بحار الانوار،  ج51، 137: ح4.
 حسن بن ابي الربيع در کافي، ح22،حسن بن الربيع الهمداني، در کافي، ح23؛ حسين بن الربيع المدائني در کمال الدين؛ حسن بن ابي الربيع الهمداني در الهدايه الکبري؛ حسن بن الربيع در تأويل الايات و ابي الحسن بن ابي الربيع المدائني در غيبه طوسي.

. «السند مشتمل على مجاهيل و مهملين»؛ شيخ صدوق، «کمال الدين»: 330.
 «...قد عرفوا أن النبي المبعوث في آخر الزمان قبلته الكعبة...» الطبرسي، «تفسير مجمع البيان» ج1: 428.

 «...من أنه سيخرج في آخر الزمان نبي من العرب...» الطبرسي، تفسير مجمع البيان، ج9 : 147.

«...بأنه يبعث نبيا في آخر الزمان يکون مخرجه بمکه...»  نورالثقلين، ج4: 247 و فيض كاشانى، تفسير الصافي، ج4: 173.

 «...وقد مضى من ذلك سبعة ألف عام ومائتان وأنتم في آخر الزمان...» تفسير عياشي، ج1: 32 و البرهان في تفسير القران، ج1: 167.

«... اللهم انصرنا بالنبي المبعوث في آخر الزمان الذي نجد نعته في التوراة...» بحارالانوار، ج22: 63.

«...هم أصحاب المهدي ( عليه السلام ) في آخر الزمان...» تاويل الايات، 327 و بحارالانوار، ج 15: 178.

 تهراني، جواد در صفحه102 كتاب «بهايي چه مي‌گويد»: مي‌فرمايد: پس‏ از گذشتن هزار سال ديگر از زمان حسينعلي بهاء، باز هم مظهر امري از جانب خدا پيدا خواهد شد؛ بلکه به همين قسم بعد از آن هم باز ظهورات آخري الي ما لا نهاية خواهد بود. پس سال تولد سيد باب هم از آخرالزمان نمي‏باشد.