اخلاق کیلویی چند!!

سياست خارجي غرب و ايالات متحدة آمريكا در هيچ زماني، از پاية اخلاقي خاصي برخوردار نبوده است. اين، تنها نظر ما به عنوان يك كشور مخالف آمريكا نيست؛ بلكه «ويليام بولوم»، يكي از كارمندان سابق وزارت خارجة آمريكا و از بنيان‏گذاران روزنامه «واشنگتن‌پرس» هم اين نظر را تأييد مي كند. سياست خارجي اين كشورها براساس منافع ژئوپولتيكي آنان، تعيين مي شود و براي آنان فرقي نمي كند كه دوست باشيد يا دشمن؛ در هر صورت، اگر با از ميان برداشتن شما اين منافع تأمين شود، مطمئناً در اين راه قرباني مي شويد.


تمام دوستان آمريكا و غرب، تاريخ مصرف مشخصي دارند و براي همين است كه اين كشور، هيچ متحد مادام العمري ندارد و به راحتي به متحدان خود خيانت مي‌كند. با اين وصف، تكليف مخالفان آمريكا روشن است؛ كشورهايي كه از مخالفان سياسي آمريكا بوده، ولي در مقطعي تحت فشارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي آمريکا، براي مدتي در برابر اين كشور كوتاه آمده اند. اين کشورها همواره طعم تلخ اين نرمش را چشيده اند. مي توانيد تعدادي از اين نمونه ها را ملاحظه كنيد:

آخ كه چقدر درد دارد!
گاهي زخم خوردن از يك دوست يا متحد، خيلي درد دارد؛ آن قدر كه ممكن است اين درد شش دهه طول بكشد و جنگي درست كند به نام «جنگ سرد» كه روابط بين الملل خيلي كشورها را تحت تأثير قرار بدهد. يكي از نمونه هاي قديمي عهدشكني آمريكا و غرب، خنجر زدن به روسيه است. ژنرال راينهارد گلن، رهبر نيروهاي اطلاعاتي جبهة شرقي رايش سوم است. اين ژنرال بازنده، در پايان جنگ جهاني دوم و شكست آلمان، خود را تسليم ارتش آمريکا کرد. آمريکايي‌ها هم نهايت استفاده را از او كردند. گلن، «رئيس جاسوسي» هيتلر در دوران جنگ آلمان نازي با اتحاد شوروي بود. او همچنين مسئول هدايت مأموران، گروه‌هاي آدم‌کش و جمع¬آوري اطلاعات در مورد ساختار شوروي و ارتش سرخ بود و براي همين، به¬جاي اين¬که به¬عنوان يک جنايتکار جنگي به شوروي تحويل داده شود، دارايي‌ها و دانش فراوان اطلاعاتي خود را با آزادي معامله کرد.
اين موضوع برخلاف توافق نامة ميان آمريكا و شوروي بود؛ زيرا براساس توافق‏نامه‌اي که متفقين در کنفرانس يالتا، چند هفته قبل از پايان جنگ امضا کرده بودند، آمريکا بايد گلن را به شوروي تسليم مي‌کرد؛ اما رئيس سرويس جاسوسي هيتلر با پروازي به واشنگتن رفت و مورد استقبال گرم مقامات دستگاه اطلاعاتي ترومن، رئيس¬جمهور آمريکا قرار گرفت. گلن با دستگاه اطلاعات نظامي آمريکا، همکاري کرد؛ تا يک ارتش مخفي ضدشوروي ايجاد كند؛ ارتشي که گسترة فعاليت خرابكارانه¬اش اروپاي شرقي، کشورهاي حوزة درياي بالتيک و داخل خاک روسيه را دربر مي‌گرفت. سازمان گلن درحقيقت، چشم و گوش واشنگتن در برابر اتحاد جماهير شوروي بود. آمريکا و انگليس چشمان خود را به روي آزادي هزاران عضو نازي از اردوگاه‌هاي زندانيان جنگي يا پيوستن آنها به سازمان گلن بستند و آمريکا هزاران دانشمند، کارخانه¬دار، جنگ¬سالار و نيروهاي اطلاعاتي نازي را به خدمت گرفت.
به¬كارگيري گلن، يک خيانت بسيار بزرگ و به¬نوعي اعلام جنگ از سوي متحد جنگي سابق، شمرده مي‌شد.
اين خيانت غرب، عرصه را براي آغاز جنگ سرد، فراهم کرد.

بشكنه اين دست كه...
نمك خوردن و نمكدان شكستن، توي قاموس بعضي¬هاست. حالا هرچقدر هم كه بعضي¬ها به بعضي ديگر خوش¬خدمتي كنند.
خاندان «سوموزا» يکي از اين خاندان¬هاي متملق بود كه به¬عنوان حافظ منافع آمريكا، 45سال در نيكاراگوئه حكومت كرد. آنها درطول اين سال-ها براي اجراي سياست‌هاي آمريكا در كشورشان، از هيچ كاري دريغ نكردند و دست به سرکوب شديد مردم زده، افراد بسياري را کشتند.
سرانجام در سال 1978م. ساندنيست‌ها ديکتاتوري سوموزا را سرنگون کردند و واشنگتن از ترس ايجاد انقلابي مردمي و پايدار، به تكاپو افتاد. اين كشور از همان روزهاي اول کودتا، با بي¬خيالي تمام، سياست‌هاي حمايتي خود را تغيير داد و به¬راحتي به 45سال هم‌پيماني با خاندان سوموزا، خيانت کرد.
جيمي کارتر، رئيس¬جمهور آمريكا، براي نفوذ در ميان انقلابيون و تعيين مسير انقلاب به دل خواه خود، در ابتدا به آنان كمك مالي كرد؛ اما كم¬كم اين كمك¬ها قطع شد و بعد آمريكا مخالفان دولت انقلابي را آموزش داد و به آنها كمك مالي کرد؛ تا بر ضد ساندينيست‏ها بجنگند.
جلب اعتماد انقلابيون و نفوذ حساب شده در بين آنان، انقلاب را به قهقرا برد؛ به طوري¬که تا به امروز هم نفوذ منفعت‌طلبانة ايالات متحده آمريکا بر اين کشور، حاکم است.

تاريخ مصرف؟!
مصر هم گذشته جالب و البته دردناكي دارد. اين كشور هم از عهدشكني-هاي مكرر غرب، بي¬نصيب نبوده است.
حسني مبارك پس از انور سادات، رئيس‌جمهور مصر شد. او در آخرين جنگ با رژيم صهيونيستي، به خاطر رشادت‌هاي فراوانش، لقب «قهرمان ملي» گرفت؛ اما با چرخش از مواضع قبلي¬اش، به آغوش آمريکا افتاد.
مبارك با شعار دموكراسي و با حمايت آمريكا و رژيم صهيونيستي، يك حكومت ديكتاتوري تشكيل داد. او با برگزاري چهار انتخابات فرمايشي، بدون اين¬که رقيبي داشته باشد، به پيروزي رسيد و سي سال بر مصر، حكومت كرد. حكومت ظالمانه و تلاش¬هاي او براي خوش¬خدمتي به آمريكا و اسرائيل، سرانجام، كوه آتشفشان مردم را فعال كرد و درحالي¬كه كسي انتظارش را نداشت، سرنگون شد.
مبارک سال¬ها يکي از مطمئن‌ترين شرکاي غرب و آمريکا و يکي از شخصيت‌هاي کليدي براي حفظ وضع موجود در منطقه بود؛ اما چون تاريخ مصرفش تمام شده، آمريكا براي بقاي او هيچ تلاشي نكرد.
پس از آن نوبت موج¬سواري آمريكا بود که انقلاب مصر را از مسير خود منحرف كند. آمريکا در اين مرحله به¬سراغ بخش ميانه¬روي اخوان‏المسلمين رفت و بر سر مرسي با آنان به توافق رسيد و با اين تاكتيك، موج عظيم انقلابي و آزادي‌خواهي مصر از بين رفت.
مرسي سعي كرد به آمريكا نزديك شود؛ اما سياست دولت آمريكا، چيز ديگري بود و براي همين، حكومت مرسي به دست بازماندگان حكومت ديكتاتوري مبارك، سرنگون شد و سران اخوان‌المسلمين كه با چرخش از مواضع سابق خود به¬دنبال رسيدن به قدرت و حكومت بودند، به زندان و دادگاه كشانده شدند.

تقصير منه كه به شما اعتماد كردم!
دولت کمونيست کره شمالي نيز يكي از سرسخت‌ترين مخالفان تاريخي آمريكاست كه بعد از اعمال تحريم‌هاي گستردة اقتصادي و فني، به بهانة آزمايش ‌هسته‌اي، حاضر شد پاي ميز مذاكرات بنشيند. در فوريه سال 2007م. کره شمالي موافقت کرد كه تمام برنامه¬هاي هسته‌اي خود را کنار بگذارد و به ان¬پي¬تي بپيوندد و در مقابل، بستة تشويقي، شامل کمک‌هاي اقتصادي و انرژي را دريافت كند. همچنين آمريکا متعهد شد که 25 ميليون دلار از دارايي‌هاي کره شمالي را که در يکي از بانک‌هاي ماکائو ضبط شده بود، آزاد کند؛ اما بانک مذکور، بعدها اعلام کرد که به¬دليل تحريم‌هاي آمريکا، اجازة آزاد كردن دارايي‌هاي کره شمالي را ندارد؛ البته اين ماجرا با پادرمياني روسيه، ختم به خير شد.
بعد از توافق فورية 2007م. کره شمالي تأسيسات هسته‌اي خود را تعطيل کرد و به بازرسان آژانس اجازه داد که از آنها بازرسي كنند.
اين كشور در دور بعدي موظف شد گزارش صحيح و کاملي از فعاليت‌هاي هسته‌اي خود ارائه کند و بر همين اساس، 18 هزار سند را به واشنگتن تحويل داد؛ اما آمريكا بعد از 45 روز ادعا کرد که اين گزارش، کامل و صحيح نبوده است و اين مدارک باعث عميق‌تر شدن ترديدها دربارة ساير فعاليت‌هاي هسته‌اي کره شمالي شد.

قذافي، نمونه‏اي ديگر
ليبي و برنامة هسته‌اي قذافي نيز چنين سرنوشتي داشت. او دراين¬باره، نرمش زيادي نشان داد؛ اما هربار با بهانه‏جويي‏هاي غرب روبه¬رو شد. قذافي آن¬قدر شجاعت نداشت كه برگردد سر نقطه اول و دست آخر هم توسط همين كشورهاي متحد و دوست، سرنگون شد!
اينها گوشه¬هايي از عهدشكني‏ها و بي¬اخلاقي¬هاي سياسي غرب و آمريكاست. حالا اين ماييم كه بايد انتخاب كنيم؛ قدرت يا ذلت!

--پرسمان --